خانه / اسلایدر / گمنامانی که غریبانه در شهر دارالمساجد زیر سایه ژست های مسئولان تشییع شدند اما…!/ دلنوشته ایی برای شهدای گمنام شده سپیدانی

گمنامانی که غریبانه در شهر دارالمساجد زیر سایه ژست های مسئولان تشییع شدند اما…!/ دلنوشته ایی برای شهدای گمنام شده سپیدانی

 آری ای شهید گمنام! چقدر حضورت لازم بود برای آدم های عقل منهای درد، آدمهای عافیت طلب، آدمهای عشق به علاوه پول، آمدی و دیدی آدم هایی که در بزرگراه های بی آرمانی گم شده اند!

به گزارش سپیدان پرس، گمنام آشنا سلام! باز تکرار حضور ناگهان تو و سلام های دستپاچه من! هر از چندگاهی تلنگری می شوی به خواب عقربه های ساعت روزمرگی هایم تا فراموش نکنم شلمچه و غروب سرخ هویزه را.
چه شده که دوباره گمنام شدید.
تشییع شدید و به دیار ما آمدید ولی گمنام تر شدید.
مقصر کیست؟ نمی‌دانم!!
اما دل خوشم به آمدنتان… امان از این تجربه های مکرر دلتنگی و غریبی!
آن روز که آمدید؛ دلم هزار تکه شد برای هزار بغض نشکسته، هزار حرف نگفته، هزار فریاد فرو خورده، هزار شعر نگفته، هزار راه نرفته و هزار گلایه به مسئولان شهر که فقط با تابوت های آسمانی شما عکس می گیرفتند.

شیون شعرم به زاری زخم هایم نمی رسد، اما دلم خوش است که تو میدانی چقدر زخم هایم را پنهان کردم و آرام دست به دیوار گرفتم و برخاستم، چقدر دردهای ناگفته ام را روی هم ریختم تا ناله زدم: قربان درد دلت بی بی زهرا؛

ای گمنام آشنا! … فرزندانت به تو اقتدا کردند که چنین غریبانه در شهر دارالمساجد زیر سایه ژست های مسئولان تشییع شدند.
آری ای شهید گمنام…
در این روزهای کج خلق و دلواپس چقدر لازم بود آمدنت. حتی اگر آمدنت دلیلی شود بر بلند شدن غبار تشکیک و دعوای تکراری خودی ها برسر نقطه چین های بی انتها! چقدر لازم بود آمدنت که دوباره دستی بکشی به سر و گوش

شهری که کر شده از شیهه ماشین‌ها، شهری که زیر آوار فریادهایی که بر سر هم می‌کشیم گم شده است؛ تشنگی شهر، جگرم را می سوزاند و چقدر حضور ناگهانت لازم بود برای آدم های عقل منهای درد، آدمهای عافیت

طلب، آدمهای عشق به علاوه پول، آمدی و دیدی آدم هایی که در بزرگراه های بی آرمانی گم شده اند!
آشناترین گمنام!
آمدی و سنگینی این بار دل را با من شریک شدی!
باز هم فاطمیه و بوی خاک وباروت سنگرهای سوخته و دوباره متنی غریبانه در شهری که خود را دارالمساجد می خواند و باز هم: دل حسینیه، نفس نوحه، تپش سینه زنی…

گمنام آشنا سلام! سلام من پر است از شهامت پاسداری از حرمت خون شهیدان و به گمنامی تو که میرسد؛ جان می گیرد و قد راست می کند تا ریزگردهای فرصت طلب زیر پرچم تو قد نکشند.

سلام من اگر قابل باشد، زودتر از دستهای بی‌تابم روی سنگ مزارت زیر آن همه آهن می نشیند تا گرد وخاک غربت دیر سالی ها را بتکاند از پهنای شانه های خسته و از جنگ برگشته ات.

انتهای پیام/

همچنین ببینید

موضوعات مهم و قابل تامل در نماز آدینه این هفته / از عدم فراموشی مشکل آب شرب شهر تا تذکر به اقدام ضد فرهنگی در شهرستان و…

حجت الاسلام موسوی انور خطیب جمعه سپیدان، در خطبه دوم ضمن دعوت نماز گزاران به …

یک نظر

  1. انقدر میتوان بر این گمنام اشنا قلم زد و نقش زد که قلم را به انتهارسد و زبان بیان همچنان بر پشت تکه های قلم همچنان حرف به حرکت در میآورد

    آن نگاه به خالق و آخرین نگاه به دلبستگانش …
    نگاهی اشنا و غریبانه با هزاران حرف

    ای کاش میشد بر سر هر کلمه آن ساعتتها خیره مانده و با کلمات نگاه سخن گفت بی انکه کلمه ای به زبان جاری ساخت
    از هزاران بی وفایی زمانه
    از آنچه میشد باشد و نیست
    و تنهایی خوبان
    و تنهایی خود

    نمیدانم ، این تکه چوب تکه داده به ان را در میان طوفان سهم گین دنیایی رها کنیم و غور کنیم بر این دریایی پر تلاطم
    و به جای نظاره گری بر نور روشنایی در روز و نور ماه در شب … بر تاریکی اب فرو رویم …

    آیا اینچنین بود ان عقد نابسته میان ما و ان گمنامان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *